رویای آبی کودکم

خرید بک لینک
امروز که روز اول ساله و تولد من و زمینه و من باز یه دور دیگه با این زمین به دور خورشید چرخیدم همش فکرم درگیر اینه که این سال جدید رو یه جور متفاوت شروع کنم. اما مگه میشه متفاوتش کرد وقتی همه چی مث قبله. چندین ساله که من روز اول سال رو دارم با این تفکر شروع می کنم که زندگی چیست؟ ما چرا هستیم؟ اگه کامل ترین بشیم چی میشه؟ اگه همش بخندیم آخرش چی میشه؟ اگه همش غصه بخوریم آخرش چی میشه؟ اگه بخت باهامون یار باشه آخرش چی میشه؟ اگه یار نباشه آخرش چی میشه؟ ینی این هستی آخرش به کجا میره؟ اگه یه دنیای پس از مرگی باشه، آخر اون دنیای پس از مرگ چی میشه؟ این فکر کردن به آخر همه چیز شدیدا کلافه م کرده. + شعار امسالم اينه: هر کاری رو توی همون لحظه انجام بده و به یه وقت دیگه موکول نکن. شاید بعدی وجود نداشته باشه.+ می خوام به عزیزانم بگم که عاشقشونم+ شاید امسال بفهمم که زندگی چیست... رویای آبی کودکم...

ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:58

خیلی وقتا به این فکر می کنم که من از این زندگی که هی می گم چیست چیست چی می خوام و آخرش به این نتیجه میرسم که هیچی نمی خوام. خیلی وقتا می گم که من آرزویی ندارم. اما مگه میشه یه آدم هیچی از زندگی نخواد و آرزو نداشته باشه؟ آخه زیستن اینقدر پوچ و بی هدف هم مگه ارزش داره؟ برای همینه که خیلی وقتا نیستی رو ترجیح میدم! باید زندگیم پر از آرزو و خواسته باشه تا از نیستی فاصله بگیرم.دلم می خواد حالا که هستم آرزو هم داشته باشم و از زندگی کلی چیز بخوام...اما اینکه چی ازش بخوام رو نمی دونم...چی بخوام ینی؟دلم یه عالمه گل می خواد. دلم یه بلبل می خواد . دلم یه دشت پر از شقایق می خواد. دلم کلی بغل و بوسه از عزیزام می خواد. دلم می خواد با علیرضا و مهسا و مهدیه بخوابیم و قصه ی ماما تعریف کنیم و غش کنیم از خنده و من عشق کنم. دلم می خواد با امیر و طاها و ساینا منچ بازی کنیم و فدای خنده هاشون بشم. دلم می خواد با محمد صادق تو دل طبیعت ذوب بشیم و غرق لبخند جذاب و نگاه مهربون محمدرضا بشم. دلم می خواد امیررضا رو بغل کنم و بچسبونمش به قلبم و غرق بوسه های پی در پی کنم. دلم می خواد روی یه بالش با امیرحسین بخوابم و تا آخر دنیا با هم کارتون ببینیم. آخ که دلم چقد چیز می خواد...دلم می خواد نقاشی بکشم. دلم می خواد عروسک ببافم. دلم می خواد کتاب بخونم. دلم می خواد یادگار دوست گوش بدم (الان بهش رسیدگی می کنم) "قبولم کن و جانم بستان". دلم می خواد دوچرخه سواری کنم. دلم می خواد یک ساعت روبروی یه آبشار بشینم و به هجوم قطرات آب زل بزنم. ای زندگی تن و توانم همه توجانی و دلی ای دل و جانم همه توتو هستی من شدی از آنی همه منمن نیست شدم در تو از آنم همه تو+دلم می خواد تا آخر آخرش ــحالا هر جا و هر وقت و هر جور که باشهــ عاشق رویای آبی کودکم...

ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:58

بارها برای اینکه دلمو آروم کنم به اینجا پناه آوردم! شاید خالی کردن ذهن حتی روی یک صفحه مجازی خیلی موثر باشه. ای آدمیزاد از چه رو تو چنینی؟هنوزم نمی دونم برای ادامه چی می خوام! هنوزم نمی دونم آخرش که چی؟ هر شب وقتی سرمو بر بالین میذارم با حالت چینهای پیشانی صد چندان شده و ابروها رو به بالا، دندونا در حال ساییده شدن به هم غُر غُر می کنم که آخرش که چی؟ بعد یه لحظه یکی قلبمو برای یک صدم ثانیه توی مشتش می فشاره و پاها و دستام بی حس می شن و یه شوک عصبی چند ثانیه ای بهم حمله ور میشه. بعدش به خودم می گم بی خیال عامو یه نفس عمیق بکش. و بعد از یه نفس عمیق روحم وظیفه ی همیشگیشو برای داشتن چند ساعت استراحت اعضای بدن انجام می ده و اونجا رو ترک می کنه.امروز دیگه از هجوم گاه و بی گاه افسردگی خسته شدم و تصمیم دارم آخرش هر چی میشه رو بذارم برای همون آخر و از الان شروع کنم به آموختن هر چیزی، هر چیزی که آخرش رو برام شیرین تر کنه. من که دارم در دل آرزوهام زندگی می کنم پس چرا از چنگ زدن بهشون لذت نبرم. رویای آبی کودکم...

ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:58

صفحه بندی